عشق مشروط – خودش را ببین

بعضی ها هستن هر کاری کنن، باز هم دوستشون داریم

گاهی ما آدم ها را دوست داریم به خاطر رفتاری که با ما دارند. مانند: فروشنده مواد غذایی محله که با خوشرفتاری میکند و ما هم او را میپسندیم و خواستار معاشرت با او هستیم. اما بعضی آدم ها هستند که اگر هر رفتاری کنند، باز هم ما آنها را دوست خواهیم داشت، حتی اگر بدترین رفتار و بیشترین بی احترامی را به ما بکنند باز هم از آنها دلسرد نخواهیم شد. مانند: رابطه ای که مادری یا پدری با فرزند خود دارد، هر رفتاری را که این دو از فرزند ببیند باز هم به آنها امید دارند و امیدوار هستند که حتما روزی درست میشود و اصلاح میشود. به مادر میگویی پسر تو اصلا تو را احترام نمیکند و هر کاری که دلش میخواهد انجام میدهد و او جواب میدهد که عیبی ندارد جوان است، درست میشود. اگر هزاران دعوا و اختلاف در خانواده پیش بیاید، مدتی بعد همه چیز فراموش خواهد شد و از کدورت پیش آمده چیزی باقی نمی ماند.

ما انسان های اطرافمان را دو جور دوست داریم:

به خاطر خودشان …یا…  به خاطر رفتارشان

حالا با توجه به این دو نوع از دوست داشتن، رابطه ی شما با همسرتان جزو کدام دسته است؟ همسرتان را به خاطر اینکه همسرتان است و به خاطر خودش دوست دارید؟ یا اساسا همسرتان را به خاطر رفتاری که با شما دارد دوست دارید؟ فرق این دو چیست؟ بیایید با هم بررسی کنیم.

اگر همسرت را برای رفتارش دوست بداری: پس حتما گاهی پیش می­آید که همسر شما رفتار مناسبی از نظر شما نداشته باشد و آنوقت است که از او بیزار خواهید بود. پس در این صورت گاهی او را دوست داری و گاهی هم از او بیزاری.

اما اگر همسرت را برای خودش، ذات وجودش، به خاطر نیروی عشقی که درون او میبینی و به خاطر عهد مقدسی که با شما بسته، دوست داری و او را عزیز میداری چون ارزش ذاتی او را میبینی. اینجاست که همیشه او را با تمام وجود دوست خواهی داشت و این دریای عشق همیشه موج زنان خواهد بود، البته منکر این نمیشوم که انسان گاهی از همسرش دلخور میشود و این ها حاشیه ی زندگی مشترک است، اما منظور من این است که عشق هیچ وقت از بین نمیرود، شاید آن دریا یا رودخانه ی بزرگ گاهی در بحران ها دچار عمق کم شود و آب باریکه شود، اما این آب باریکه ادامه دارد و عشق همیشه جریان دارد.

عشق مانند چشمه ایست که همیشه در حال جوشیدن است

شاید آب باریکه بشود، اما هرگز قطع نمیشود

موضوع صحبت ما راجع به عشق مشروط بود و سوال اینجاست که این دو نوع دوست داشتن چه ربطی به مشروط کردن عشق دارد؟ این ربط کاملا واضح است که ما اگر کسی را به خاطر رفتارش دوست بداریم یعنی عشق او را مشروط کرده ایم. گاهی نجوایی از ناخودآگاه ما بیرون می­آید که: اگر این رفتار را بکند او را دوست خواهم داشت… اگر بیاد عذرخواهی کنه بهش محبت میکنم و اگر معذرت خواهی نکنه اینقدر بی محلی میکنم تا کلافه شه و بیاد عذرخواهی کنه… اگر نیومد بریم خونه مادر من، یک هفته کاری به کارش ندارم، بی محلی میکنم، تا به کارِ بدش فکر کنه و از این به بعد من یه حرفی زدم سریع گوش کنه… اینها شاید ندا های درونی شما نباشند و مطمئنا همه ما ندای درونی داریم که از جملات شرطی استفاده میکند، ما باید او را محدود کنیم به همان درون خودمان و نگذاریم برای ما و زندگی مان تصمیم بگیرد.

ما از عشق، به عنوان اسحله یا وسیله ای برای نفوذ و کنترل استفاده میکنیم

این موضوع کاملا جدی است که ما با شرطی کردن عشق مان، از قدرت عشق سوء استفاده میکنیم و از آن برای کنترل بیشتر، نفوذ و تسلط بیشتر روی ذهن و رفتار همسرمان استفاده میکنیم. این اشتیاق به مدیریت و سلطه، از ویژگی های انسان است و اتفاقا مانند تیغ عمل میکند، به این منظور که گاهی میتوان به وسیله ی تیغ صورتی اصلاح کرد و آن را از حالت قبلش زیبا تر جلوه داد یا گاهی تیغ میتواند وسیله ای برای قتل یک انسان بی گناه باشد.

احساس قدرت هم همین خاصیت را دارد گاهی میشود برای رشد و ترقی و تعالی استفاده شود، مثل اینکه شما از این قدرت برای اینکه بر خودتان و نفس تان تسلط بیشتری داشته باشید استفاده میکنید و متاسفانه بعضی هم هستند که از این قدرت برای ظلم و زور گفتن به دیگران از جمله اعضای خانواده میکنند.

انسانی که عشقش را شرطی میکند از این قدرت در جای اشتباهی استفاده کرده است، در صورتی که این قدرت نا متناهی عشق باید همراه انسان باشد و ما را کمک کند تا زندگی زیباتری را تجربه کنیم. ازدواج یک بازی دونفره است و اگر کسی نخواهد که بازی کند، این بازی حتما انجام نخواهد شد، مثلا واقعا مسخره است که کسی تنهایی شطرنج بازی کند و تمام مدت هم جای خودش و هم جای حریفش بازی کند و حریف هم همینطور نگاه کند، یا اینکه بازی را مشروط کند، مثلا من دست به مهره ها نمیزنم تا تو رفتاری را که من میخواهم را انجام بدی و نفر اول نگاه میکند میبیند که اگر جای حریف، بازی را ادامه دهد بهتر است از اینکه رفتاری را که او میخواهد را انجام دهد.

گوته میگوید: اگر با کسی آنطور که هست رفتار کنید، او همانطور میماند

ولی اگر طوری رفتار کنید که باید یا میتواند باشد، او هم آنطور که باید یا میتواند، خواهد شد

ما اکثرا چیزی را در سر خود میپرورانیم و به آن بیشتر از خود آن شخص ارزش قائل هستیم، شخصی که برای او در حال تصمیم گیری هستیم. ما هدفی را برای کسی مشخص میکنیم آن را آنقدر بزرگ میبینیم که به طور کل فراموش میکنیم که برای خودمان برنامه ریزی نمیکنیم بلکه برای دیگری ایده پردازی میکنیم.

اکثر تصمیمات ما برای دیگران و به خصوص نزدیکان، آروزو هایی است که برای خودمان برآورده نشده، حالا میخواهیم در دیگران این ظهور کند، مثل پدری که هرگز در دانشگاه قبول نشده… به فرزندش میگوید اگر در دانشگاه قبول شوی برای تو هر کاری که بخواهی میکنم، یا برعکس با غضب برخورد میکند، مثلا اگر به دانشگاه راه پیدا نکنی، تو را از ارث خودم محروم میکنم. حتما اینگونه افراد را در جامعه دیده اید، حتما شما هم داستان هایی دارید درباره ی اینچنین رفتار هایی که با شما شده است. این افراد فقط به هدف فکر میکنند و وسیله برایشان اهمیتی ندارد.

این پدر قبولی در کنکور را به مراتب بیشتر از فرزند خود دوست دارد

در تمامی این حالات اتفاقی که ­می­افتد این است که ما، برای انسانی برنامه ریزی میکنیم، حق آزادی و انتخاب را از او میگیریم،او را در راهی که خودمان نرفته ایم قرار میدهیم و چون ابزاری برای پیش بردن مقصودمان نداریم از قدرت عشق استفاده میکنیم. این منبع عشق را دستمان میگیریم و هر چقدر که دلمان بخواهد خروجی منبع را باز میکنیم، توجه کنید هر چه قدر که دلمان بخواهد، نه هرچه قدر که لازم است و دیگران نیاز دارند.

درباره نویسنده

#حالِ زندگیتون خوب ❤عشق را باید تمرین کنیم! ?برقراری ارتباط، یک مهارت است ?خوشبخت زندگی کردن را باید یاد بگیریم...

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.