عشق مشروط

خانه » بلاگ » عشق مشروط

فهرست عناوین

عشق مشروط

همانطور که از عنوان این بحث مشخص است، “عشق مشروط” عشقی است که شرط دارد. شرط یعنی اینکه اگر این را انجام ندهی آن را انجام نمیدهم. مثلا شرط قبولی در امتحانات کسب حداقل نمره ۱۰ و در بعضی موارد حداقل نمره ۱۲ است. یعنی اگر شما از نمره ۱۰ حتی یک صدم هم کمتر بگیرید در آن امتحان قبول نمیشوید.

این نشود… آن هم نمیشود…!

شاید بپرسید چگونه مسئله عشق و این موضوع شرط و مشروط به هم ربط دارند؟

مردی به همسرش میگوید: که اگر بتوانی اضافه وزنت را کم کنی و کمی آرایش کنی حتما آنوقت تو را بیشتر دوست خواهم داشت… زنی به شوهرش میگوید: اگر برای من این لباس را بخری، عشق واقعی ت رو به من نشون دادی… این جملات برای شما آشنا نیست؟ نشنیده اید که این حرف را کسی به همسرش بزند؟

این جملات و مثل این جملات دقیقا ساختار همان جمله ی شرطی را دارد. اگر این لباس را بپوشی من خیلی دوستت دارم… وقتی این شرط در جمله ای آمد که با آن قرار است عشق بورزیم، آن وقت عشق ما مشروط میشود.

عشق خالص، عشق بدون قید و شرط است.

عشق خالص، عشق بدون قید و شرط است

کسی که عشق را مشروط میکند چه قصدی میتواند داشته باشد؟ اگر کسی به همسرش میگوید که اگر کمی لاغر شوی من بیشتر میپسندم و تو را دوست دارم. در واقع شاید میخواهد او را تشویق کند که لاغری خوب است اگر لاغر شوی بهتر است و به جای این جملات، ناخواسته از جملات شرطی استفاده میکند. شاید دلیل اینکه ما بدون اینکه بدانیم از جملات شرطی استفاده میکنیم این است که ما در کودکی با این جملات پرورش یافته ایم. مثلا گفته اند اگر کارنامه ۲۰ بگیری تو بهترین فرزند دنیا هستی یا فلان وسیله را برای تو میخریم.

عشق مشروط در کودکی

این دقیقا همان عشق مشروط است که از کودکی در ما نهادینه شده است و ما بدون اینکه خودمان توجه کنیم همان راه را دنبال میکنیم. البته والدین ما هم میخواستند که ما را تشویق کنند تا به مراتب بالا تری دست پیدا کنیم و از راه اشتباهی رفته اند.

بنابراین اگر قصد تشویق کسی را داریم فقط او را تشویق کنیم، به او هدیه بدهیم، او را متوجه مقصد و نتیجه ای کنیم، به او انرژی مثبت بدهیم نه اینکه او را در منگنه و تنگنایی بگذاریم که اگر راهی که ما میخواهیم را نرود، او حتما زیان دیده خواهد بود.

افراد را در هزارتو قرار ندهیم تا راهی که ما میخواهیم را بروند

آنها را در دشتی رها کنیم تا به هر سمتی که دوست دارند بروند

 

انسان از محدود بودن و اینکه مورد کنترل واقع شود، بیزار است و این استثنا هم ندارد. همه انسان ها از تحت سلطه بودن بیزارند و به هیچ وجه علاقه ندارند که کسی آنها را کنترل کند. نیرویی که عمیقا ما در وجودمان احساس میکنیم این است: “آزاد بودن ” همه ما دوست داریم که آزاد باشیم و هر چیزی که روبروی این آزادی بیاستد را نابود خواهیم کرد. هیچ کسی نیست که بگوید من دوست دارم همیشه کسی برای من تصمیم بگیرد، به من بگوید که غذا بخورم و چه غذایی بخورم و چقدر از آن غذا میل کنم.

اگر میخواهید همسرتان را تشویق به کاری کنید بهترین راه این است که او را عمیقا و از عمق وجود دوست داشته باشید، آن وقت او انرژی انجام هر کاری را دارد کافی است به این نتیجه برسد که باید کاری را انجام دهد و اگر به نتیجه رسید حتما بدون شک انجام خواهد داد.

هر چیزی که شرط داشته باشد، دقیقا دشمن آزادی است

و انسان همیشه با تمام قوا، در حال جنگ برای آزادی است

هر چیزی که شرط داشته باشد، دشمن آزادی ست.

اول قبول کن بعد دعوا کن

وقتی انتقادی از ما میشود یا با کسی برخوردی میکنیم اولین کاری که میکنیم چیست؟ اولین واکنشی که نشان میدهیم چیست؟ غیر از این است که قبل از هر چیز با تمام قوا از خودمان دفاع میکنیم؟! مهم نیست که طرف مقابل از چه چیزی حرف میزند یا اصلا راست میگوید یا خیر این مسئله در درجه ی دوم است.

دست پیش گرفتن

 مهم این است که بینی او را به خاک بمالیم و به او ثابت کنیم که اشتباه میکند و اینکه ما انسان خوب و درستی هستیم. اولویت اول این است که کاری کنیم طرف مقابل بگوید:

ببخشید من اشتباه کردم، راست میگویی تو آن حرف را نزدی، ­تو آن برخورد را نکردی، تو آن منظور را نداشتی و وقتی این جملات را به زبان آورد بگوییم: خواهش میکنم! خوبه که متوجه شدی. آفرین! دیگه دیگه کسی رو زود قضاوت نکن. اما از آنجایی که طرف مقابل ما هم احتمالا مثل خودمان است، دیگر آن عذرخواهی ها اتفاق نمیافتد، به جای آنها، این جملات را میشنویم:

تو آدم خود خواهی هستی، اصلا نمیشه باهات حرف زد، تو دیگه چه آدمی هستی؟آخه گوش بده ببین من چی میگم، اصلا نمیفهمی چی میگم.

حضرت علی(ع): نگاه نکن که چه کسی می گوید، نگاه کن چه چیزی میگوید

قبل از اینکه عصبانی شویم یا برخوردی کنیم که در شان ما نباشد باید او را بشنویم و سعی کنیم درک کنیم که چه میگوید و از چه چیزی حرف میزند. شاید حق با او باشد در هر صورت ما باید با کسی که حرفی در مورد ما میزند با احترام برخورد کنیم.

چون یا حق با اوست یا استباه میکند. اگر حق با او باشد که از او تشکر میکنیم که اشتباهی را در ما به ما نشان داده است و اگر حق با او نیست باز هم از او تشکر میکنیم که به ما توجه کرده است و با این فکر که سعی میکند عیبی را در ما درمان کند پیش ما آمده است، پس در هر صورت او برای ما عزیز است و ما با کسی که برای ما عزیز است برخورد بدی نمیکنیم.

پذیرش

اگر ما کسی را بپذیریم و به او و حرف هایش توجه کنیم این به معنی از بین رفتن تمام نقص ها نیست، این به این معنی نیست که هر مطلبی که او میگوید صحیح است و حق کاملا با او است، ما فقط سکوت میکنیم و به او اجازه میدهیم که تمام حرف هایش را بزند، ما فقط گوش میکنیم تا تمام شود. با این کار به خودمان و به شخصیت او احترام میگذاریم.

اگر ما حرف کسی را بشنویم به این معنی نیست که تمام حرف های او را قبول کرده ایم، بلکه فقط به شخصیت او احترام گذاشته ایم

بعضی ها هستن هر کاری کنن، باز هم دوستشون داریم

گاهی ما آدم ها را دوست داریم به خاطر رفتاری که با ما دارند. مانند: فروشنده مواد غذایی محله که با خوشرفتاری میکند و ما هم او را میپسندیم و خواستار معاشرت با او هستیم. اما بعضی آدم ها هستند که اگر هر رفتاری کنند، باز هم ما آنها را دوست خواهیم داشت، حتی اگر بدترین رفتار و بیشترین بی احترامی را به ما بکنند باز هم از آنها دلسرد نخواهیم شد.

مانند: رابطه ای که مادری یا پدری با فرزند خود دارد، هر رفتاری را که این دو از فرزند ببیند باز هم به آنها امید دارند و امیدوار هستند که حتما روزی درست میشود و اصلاح میشود. به مادر میگویی پسر تو اصلا تو را احترام نمیکند و هر کاری که دلش میخواهد انجام میدهد و او جواب میدهد که عیبی ندارد جوان است، درست میشود. اگر هزاران دعوا و اختلاف در خانواده پیش بیاید، مدتی بعد همه چیز فراموش خواهد شد و از کدورت پیش آمده چیزی باقی نمی ماند.

ما انسان های اطرافمان را دو جور دوست داریم:

به خاطر خودشان …یا…  به خاطر رفتارشان

حالا با توجه به این دو نوع از دوست داشتن، رابطه ی شما با همسرتان جزو کدام دسته است؟ همسرتان را به خاطر اینکه همسرتان است و به خاطر خودش دوست دارید؟ یا اساسا همسرتان را به خاطر رفتاری که با شما دارد دوست دارید؟ فرق این دو چیست؟ بیایید با هم بررسی کنیم.

اگر همسرت را برای رفتارش دوست بداری: پس حتما گاهی پیش می­آید که همسر شما رفتار مناسبی از نظر شما نداشته باشد و آنوقت است که از او بیزار خواهید بود. پس در این صورت گاهی او را دوست داری و گاهی هم از او بیزاری.

او را برای خودش دوست دارم

 

اما اگر همسرت را برای خودش، ذات وجودش، به خاطر نیروی عشقی که درون او میبینی و به خاطر عهد مقدسی که با شما بسته، دوست داری و او را عزیز میداری چون ارزش ذاتی او را میبینی. اینجاست که همیشه او را با تمام وجود دوست خواهی داشت و این دریای عشق همیشه موج زنان خواهد بود، البته منکر این نمیشوم که انسان گاهی از همسرش دلخور میشود و این ها حاشیه ی زندگی مشترک است، اما منظور من این است که عشق هیچ وقت از بین نمیرود، شاید آن دریا یا رودخانه ی بزرگ گاهی در بحران ها دچار عمق کم شود و آب باریکه شود، اما این آب باریکه ادامه دارد و عشق همیشه جریان دارد.

عشق مانند چشمه ایست که همیشه در حال جوشیدن است

شاید آب باریکه بشود، اما هرگز قطع نمیشود

موضوع صحبت ما راجع به عشق مشروط بود و سوال اینجاست که این دو نوع دوست داشتن چه ربطی به مشروط کردن عشق دارد؟ این ربط کاملا واضح است که ما اگر کسی را به خاطر رفتارش دوست بداریم یعنی عشق او را مشروط کرده ایم. گاهی نجوایی از ناخودآگاه ما بیرون می­آید که: اگر این رفتار را بکند او را دوست خواهم داشت… اگر بیاد عذرخواهی کنه بهش محبت میکنم و اگر معذرت خواهی نکنه اینقدر بی محلی میکنم تا کلافه شه و بیاد عذرخواهی کنه.

اگر نیومد بریم خونه مادر من، یک هفته کاری به کارش ندارم، بی محلی میکنم، تا به کارِ بدش فکر کنه و از این به بعد من یه حرفی زدم سریع گوش کنه… اینها شاید ندا های درونی شما نباشند و مطمئنا همه ما ندای درونی داریم که از جملات شرطی استفاده میکند، ما باید او را محدود کنیم به همان درون خودمان و نگذاریم برای ما و زندگی مان تصمیم بگیرد.

ما از عشق، به عنوان اسحله یا وسیله ای برای نفوذ و کنترل استفاده میکنیم

این موضوع کاملا جدی است که ما با شرطی کردن عشق مان، از قدرت عشق سوء استفاده میکنیم و از آن برای کنترل بیشتر، نفوذ و تسلط بیشتر روی ذهن و رفتار همسرمان استفاده میکنیم. این اشتیاق به مدیریت و سلطه، از ویژگی های انسان است و اتفاقا مانند تیغ عمل میکند، به این منظور که گاهی میتوان به وسیله ی تیغ صورتی اصلاح کرد و آن را از حالت قبلش زیبا تر جلوه داد یا گاهی تیغ میتواند وسیله ای برای قتل یک انسان بی گناه باشد.

احساس قدرت هم همین خاصیت را دارد گاهی میشود برای رشد و ترقی و تعالی استفاده شود، مثل اینکه شما از این قدرت برای اینکه بر خودتان و نفس تان تسلط بیشتری داشته باشید استفاده میکنید و متاسفانه بعضی هم هستند که از این قدرت برای ظلم و زور گفتن به دیگران از جمله اعضای خانواده میکنند.

قدرت در عشق مشروط

انسانی که عشقش را شرطی میکند از این قدرت در جای اشتباهی استفاده کرده است. در صورتی که این قدرت نا متناهی عشق باید همراه انسان باشد و ما را کمک کند تا زندگی زیباتری را تجربه کنیم. ازدواج یک بازی دونفره است و اگر کسی نخواهد که بازی کند، این بازی حتما انجام نخواهد شد، مثلا واقعا مسخره است که کسی تنهایی شطرنج بازی کند و تمام مدت هم جای خودش و هم جای حریفش بازی کند و حریف هم همینطور نگاه کند، یا اینکه بازی را مشروط کند، مثلا من دست به مهره ها نمیزنم تا تو رفتاری را که من میخواهم را انجام بدی و نفر اول نگاه میکند میبیند که اگر جای حریف، بازی را ادامه دهد بهتر است از اینکه رفتاری را که او میخواهد را انجام دهد.

گوته میگوید: اگر با کسی آنطور که هست رفتار کنید، او همانطور میماند

ولی اگر طوری رفتار کنید که باید یا میتواند باشد، او هم آنطور که باید یا میتواند، خواهد شد

ما اکثرا چیزی را در سر خود میپرورانیم و به آن بیشتر از خود آن شخص ارزش قائل هستیم. شخصی که برای او در حال تصمیم گیری هستیم. ما هدفی را برای کسی مشخص میکنیم آن را آنقدر بزرگ میبینیم که به طور کل فراموش میکنیم که برای خودمان برنامه ریزی نمیکنیم بلکه برای دیگری ایده پردازی میکنیم.

آرزو های برآورده نشده

اکثر تصمیمات ما برای دیگران و به خصوص نزدیکان، آروزو هایی است که برای خودمان برآورده نشده. حالا میخواهیم در دیگران این ظهور کند. مثل پدری که هرگز در دانشگاه قبول نشده… به فرزندش میگوید اگر در دانشگاه قبول شوی برای تو هر کاری که بخواهی میکنم، یا برعکس با غضب برخورد میکند. مثلا اگر به دانشگاه راه پیدا نکنی، تو را از ارث خودم محروم میکنم. حتما اینگونه افراد را در جامعه دیده اید، حتما شما هم داستان هایی دارید درباره ی اینچنین رفتار هایی که با شما شده است. این افراد فقط به هدف فکر میکنند و وسیله برایشان اهمیتی ندارد.

این پدر قبولی در کنکور را به مراتب بیشتر از فرزند خود دوست دارد

در تمامی این حالات اتفاقی که ­می­افتد این است که ما، برای انسانی برنامه ریزی میکنیم، حق آزادی و انتخاب را از او میگیریم.

او را در راهی که خودمان نرفته ایم قرار میدهیم و چون ابزاری برای پیش بردن مقصودمان نداریم از قدرت عشق استفاده میکنیم. این منبع عشق را دستمان میگیریم و هر چقدر که دلمان بخواهد خروجی منبع را باز میکنیم، توجه کنید هر چه قدر که دلمان بخواهد، نه هرچه قدر که لازم است و دیگران نیاز دارند.

ادامه این مبحث را در مقاله های بعدی بخوانید:

افرادی که عشق مشروط دارند

شاید این مقاله ها را نیز دوست داشته باشید:

با شوهر لجبازم چیکار کنم؟

عشق یک احساس نیست، یک انتخاب است.

 دست میگیری یا مچ؟!

دیدگاهتان را بنویسید